گرمای کثیف ، این یک خورشید کثیف است ، اما نگران نباشید ، خورشید و کشیش هایش در حال رفتن هستند … (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/Oo137wmMmbk,
Day 363
تیر و کمان پیروزی عشق به عدالت. (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/11Ai3Dlc4wQ
“همه راهها به رُم ختم میشوند (به منافع او)… اما فریب ظاهر را نخور، موسی. این آن چیزی نیست که به نظر میرسد… میتوانی اطمینان داشته باشی که رُم تمام پیام تو را دقیقاً همانطور که بیان کردی حفظ کرده است، زیرا راههای او مانند راه تو بوده است.
موسی گفت: ‘در برابر شباهتهای هیچچیز، به عنوان راهی برای گرامیداشتن خدای من، سجده نخواهی کرد… تو نباید خدایان دیگر، یا نجاتدهندگان دیگری برای پرستیدن داشته باشی…’
رهبر قوم صلیب اظهار داشت: ‘ما صلیب را نمیپرسیم؛ ما فقط آن را تکریم میکنیم.’
رهبران دیگر گفتند: ‘ما آن مرد را خداوندِ آفریننده نمیدانیم؛ ما او را فقط بهعنوان پروردگار و تنها نجاتدهندهٔ خود میپذیریم.’
رهبر قوم دیوار اضافه کرد: ‘ما دیوار را نمیپرسیم؛ ما فقط آن را گرامی میداریم.’
رهبر قوم مکعب پاسخ داد: ‘ما مکعب را نمیپرسیم؛ آن فقط یک جهت است.’
‘به همین سادگی… من رهبر قوم حیوانات تراشیدهشده خواهم شد،’ هارون اندیشید. ‘این در مورد من هم صدق میکند. من تنها خدا را میپَرستم؛ این گوساله طلایی فقط شیوه من برای انجام این کار است.’
سپس همه آنها، در یک فکر متحد شده، گفتند: ‘همه راهها به خدا ختم میشوند. اینها فقط راههای متفاوتی برای تکریم همان خدای تو هستند، موسی. بیا، موسی. به جلسات وحدت ما بپیوند.’
موسی، اینجا هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست. او زئوس نیست، و کار ما پرستش اشیا یا انسانها نیست. ما در کنار تو هستیم، ما تنها همان خدای تو را میپَرستیم.
زئوس مداخله میکند: ‘من نیز همان خدای تو را خدمت میکنم، موسی. به همین دلیل من قانون او را تأیید میکنم. حتی اگر میبینی که قانون چشم در برابر چشم او را انکار میکنم، من شورشی علیه او نیستم، فقط اینطور به نظر میرسد. این آن چیزی نیست که به نظر میرسد… میتوانی اطمینان داشته باشی که رُم تمام پیام تو را دقیقاً همانطور که بیان کردی حفظ کرده است، زیرا راههای او مانند راه تو بوده است… به همین دلیل است که هنوز هم تصویر مرا گرامی میدارد.’
۲ قرنتیان ۱۱:۴ زیرا اگر کسی بیاید و عیسی دیگری را که ما موعظه نکردیم، موعظه کند… ‘عیسای واقعی موهای کوتاهی داشت!! ۱ قرنتیان ۱۱:۱۴ آیا خود طبیعت به شما تعلیم نمیدهد که اگر مردی موی بلند داشته باشد، این برای او ‘ننگ’ است؟’
غلاطیان ۱:۹ چنانکه قبل از این گفتیم، حالا هم باز میگویم: اگر کسی شما را به ‘انجیل دیگری’ غیر از آن که پذیرفتید، بشارت دهد، ‘ملعون باد’ (پولس با وفاداری به انجیل واقعی، دشمنان خود را لعنت کرد!) ‘رومیان کسانی هستند که ملعون شدهاند!’
آموزههای کلووبولوس لیندوسی: ‘به دوستان و دشمنان خود نیکی کنید…’
آموزش عیسی؟ متی ۵:۴۴ …به کسانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید و برای کسانی که شما را دشنام میدهند و جفا میکنند، دعا کنید…
زئوس میگوید: ‘…آنها دیگر تصویر مرا نمیپرستند، بلکه تصویر او را میپرستند. مرا تنها بگذارید—تصویر او فقط به دلیل یک دلیل عجیب، تصادفاً شبیه تصویر من است. پیروان من مجاز به خوردن گوشت خوک بودند، و پیروان او… نیز همینطور. بنابراین به وضوح، آن تصویر من نیست.’
تصویر در سمت چپ: مجسمه زئوس در واتیکان. آیا هنوز باور دارید که تصویر سمت راست، چهره عیسی بر کفن تورین است؟
باروخ ۶:۲۵ ‘چون در واقع پا ندارند، باید بر دوش حمل شوند، و شرمشان را برای انسانها آشکار سازند. و کسانی که آنها را میپرستند، هنگامی که میبینند اگر بتی بیفتد، باید آن را بلند کنند، پر از شرم میشوند. ۲۶ اگر آن را سرپا بگذارند، نمیتواند خودبهخود حرکت کند، و اگر خم شود، نمیتواند خود را راست کند. آوردن قربانی برای آنها، مانند آوردن قربانی برای مردگان است.’
امپراتوری که به ممنوعیت بتپرستی احترام نگذاشت، به انجیل حقیقی و پیامهای پیامبران نیز احترام نگذاشت. به همین دلیل دست به جعل زد. به همین دلیل کتاب مقدس اکنون میگوید: ‘دشمنان خود را دوست بدارید’، زیرا پیامبران دروغین نمیخواستند مورد آزار و اذیت قرار گیرند.
گفتگو در غار دزدان
در غار دزدان، جایی که تاریکی آنها را از هر شاهدی پنهان میکند، دزدان استراتژیهای دزدی را طراحی میکنند:
— ‘بیایید مردم را باجخواهی کنیم. اگر آنها پیروان وفادار ما نباشند، به آنها خواهیم گفت که به جهنم میروند.’
— ‘و چگونه کاری کنیم که احساس کنند باید به ما بپیوندند؟’
— ‘به آنها بیاموزیم که از لحظه تولد، نقصی به نام ‘گناه نخستین’ دارند و برای ‘پاک شدن’ باید با آب ما خیس شوند.’
— ‘علاوه بر این، راهی را برای پیروی نشان دهیم که شامل کنترل ما بر بدنهای آنها باشد: اجازه دهیم در برابر کتابهای ما و سپس در برابر تصاویر ما سر خم کنند… وقتی این کار را انجام دهند، قبلاً تسلیم اراده ما خواهند شد.’
— ‘و بدین ترتیب ما حکومت خواهیم کرد و امتیاز خواهیم داشت.’
— ‘ما از قدرت خود برای منصرف کردن از هرگونه مجازات متناسب استفاده خواهیم کرد؛ بدین ترتیب، جنایات ما هرگز مجازات نخواهند شد، در حالی که از کسانی که تسلیم ما میشوند پول جمعآوری میکنیم. این ‘کار فکری’ که ما انجام میدهیم، بهایی دارد… و آنها مجبور خواهند بود آن را بپردازند.’
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.pdf .”
“در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ ‘گناه بر ضد روحالقدس’ که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده میشود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگرانکننده را آشکار میکند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بیعدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کردهاند. در همین حال، جنایتهای سنگینی مانند کشتن بیگناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری میکرد. این نوشته بررسی میکند که این ‘گناه یگانه’ چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بیعدالتیهای تاریخی استفاده کرد.
در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، میخواهد همراه لوط از سدوم خارج شود… خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهینآمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، میتواند پیامی مانند این را تصور کند: ‘اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکردهاند، زیرا باکره ماندهاند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال میکنند. آنها از میان مردمان خریده شدهاند تا نوبر باشند برای خدا و بره’ در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: ‘زیرا در قیامت نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود’، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر میرسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود میطلبد: ‘کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است’ (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ ‘او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.’
من مسیحی نیستم؛ من یک هنوتهایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریدهشده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا میکنم.
اما از آنجا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سالها به آموزههای آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری میگفت، آن عقاید را دنبال میکردم.
برای مثال — بهاصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار میکرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض.
تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد.
اما در نهایت، همهچیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیقتر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزهها از پیام حقیقی عدالت نیامدهاند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمدهاند. و تأیید کردم که فریب خوردهام.
به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم میکنم. من با خدا نمیجنگم، بلکه با تهمتهایی که پیام او را تحریف کردهاند مبارزه میکنم.
امثال ۲۹:۲۷ میگوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ میگوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور میکند کسی برای کسانی که از آنها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد.
و وقتی ایمان کور موعظه میشود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمیخواهد شکارش فریب را ببیند؟
یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: «از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!»
(مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷)
پس چه میتوان گفت دربارهی آن «محبت به دشمن» که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟
(مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸)
این دروغیست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کردهاند.
آموزهای جعلی که از آمیختن یونانگرایی با کلام مقدس پدید آمده است.
من فکر می کردم که دارند برای او جادوگری می کنند، اما او جادوگر بود. اینها استدلال های من است. ( https://gabriels58.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/idi24.pdf ) –
آیا این همه قدرت تو است، جادوگر بدجنس؟
در لبهی مرگ، در مسیری تاریک قدم میزد، اما در جستجوی نور بود. – او نورهایی را که بر کوهها منعکس میشدند تفسیر میکرد تا گامی اشتباه برندارد، تا از مرگ بگریزد. █
شب بر جادهی مرکزی سایه افکنده بود، تاریکی همچون پردهای مسیر پر پیچ و خم را که از میان کوهها میگذشت، پوشانده بود. او بیهدف گام برنمیداشت، مسیرش آزادی بود، اما این سفر تازه آغاز شده بود.
بدنش از سرما بیحس شده بود و روزها بود که چیزی نخورده بود. تنها همدمش سایهی کشیدهای بود که در نور چراغهای کامیونهایی که غرشکنان از کنارش عبور میکردند، امتداد مییافت. کامیونهایی که بیوقفه میراندند، بیآنکه حضور او برایشان اهمیتی داشته باشد. هر قدم، چالشی بود، هر پیچ، دامی تازه که باید از آن جان سالم به در میبرد.
هفت شب و بامداد، مجبور بود بر روی خط زرد باریکی که جادهای دوطرفه را از هم جدا میکرد، پیش برود، در حالی که کامیونها، اتوبوسها و تریلرهای غولپیکر تنها چند سانتیمتر با بدنش فاصله داشتند. در دل تاریکی، غرش کرکنندهی موتورهای عظیم او را در بر میگرفت، و چراغهای کامیونهایی که از پشت سر میآمدند، نور خود را بر کوهی که در برابر چشمانش بود، میتاباندند. در همان لحظه، کامیونهای دیگری از روبهرو نزدیک میشدند، و او مجبور بود در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد که قدمهایش را تندتر کند یا در این مسیر خطرناک ثابتقدم بماند؛ مسیری که در آن هر حرکت میتوانست تفاوتی میان زندگی و مرگ باشد.
گرسنگی چونان هیولایی از درون او را میبلعید، اما سرما نیز بیرحم بود. در کوهستان، شبها همچون پنجههایی نامرئی تا مغز استخوان را میسوزاندند و باد سرد همچون نفسی یخزده وجودش را در بر میگرفت، گویی در تلاش بود آخرین جرقهی زندگیاش را خاموش کند. هرجا که میتوانست پناه میگرفت، گاهی زیر پلی، گاهی در گوشهای که بتن بتواند کمی سرپناه دهد، اما باران رحم نمیکرد. آب از لابهلای لباسهای پارهاش نفوذ میکرد و به پوستش میچسبید، حرارت اندکش را میربود.
کامیونها بیوقفه در مسیر خود پیش میرفتند، و او، با امیدی لجوجانه که شاید کسی دلش به رحم بیاید، دستش را بالا میآورد، درخواست کمک میکرد. اما رانندگان یا بیتفاوت میگذشتند، یا نگاهی پر از تحقیر به او میانداختند، گویی او تنها سایهای بیش نبود. گاهی، انسانی مهربان توقف میکرد و او را برای مسافتی کوتاه سوار میکرد، اما چنین لحظاتی اندک بودند. اکثر مردم او را نادیده میگرفتند، انگار که او صرفاً مانعی در جاده بود، موجودی که ارزش کمک کردن نداشت.
در یکی از همان شبهای بیپایان، ناامیدی او را وادار کرد که در میان زبالههای مسافران به دنبال تکهای غذا بگردد. او از اعتراف به این حقیقت شرم نداشت: با کبوترها بر سر لقمهای نان خشک رقابت میکرد، پیش از آنکه آنها بتوانند آخرین خردههای نان را ببلعند، او دست دراز میکرد. نبردی نابرابر بود، اما او فردی متفاوت بود، چرا که حاضر نبود زانو بزند و برای هیچ بتی دعا کند، و یا هیچ انسانی را به عنوان «تنها سرور و نجاتدهنده» بپذیرد. او مایل نبود که به خواستههای شخصیتهای شومی که قبلاً به دلیل اختلافات مذهبی او را سه بار ربوده بودند، تن دهد. همانهایی که با افتراهای خود، او را به این جادهی زرد کشانده بودند.
گاهگاهی، مردی نیکوکار تکه نانی یا جرعهای نوشیدنی به او میداد، هدیهای کوچک، اما آرامشی در دل رنجهای بیپایانش.
اما بیتفاوتی قانون این دنیا بود. وقتی درخواست کمک میکرد، بسیاری روی برمیگرداندند، گویی ترس داشتند که مبادا فلاکت او به آنها سرایت کند. گاهی یک «نه»ی ساده، امید را در دم خاموش میکرد، اما برخی دیگر، با نگاهی سرد یا کلماتی سنگین، او را بیش از پیش به تاریکی میراندند. او نمیتوانست درک کند که چگونه مردم میتوانند کسی را که حتی قادر به ایستادن نیست، نادیده بگیرند. چگونه میتوانستند شاهد سقوط انسانی باشند، بیآنکه ذرهای دلسوزی نشان دهند؟
با این حال، او ادامه داد. نه از سر قدرت، بلکه از سر اجبار. او همچنان در جاده قدم میزد، کیلومترها آسفالت را پشت سر میگذاشت، شبهایی بیخوابی، روزهایی بیغذا. مصیبتها یکی پس از دیگری بر او فرود میآمدند، اما او تسلیم نشد. چرا که در اعماق وجودش، حتی در دل سیاهترین ناامیدیها، هنوز جرقهای از بقا زنده بود، جرقهای که با آرزوی آزادی و عدالت زبانه میکشید.
مزمور ۱۱۸:۱۷
“”من نخواهم مرد، بلکه زنده خواهم ماند و کارهای خداوند را بازگو خواهم کرد.””
۱۸ “”خداوند مرا سخت تأدیب کرد، اما مرا به مرگ نسپرد.””
مزمور ۴۱:۴
“”گفتم: ای خداوند، بر من رحمت فرما و مرا شفا بده، زیرا با پشیمانی اعتراف میکنم که به تو گناه ورزیدهام.””
ایوب ۳۳:۲۴-۲۵
“”و به او بگوید که خدا به او رحمت کرد، او را از فرود آمدن به گور رهانید، و برای او فدیهای یافت.””
۲۵ “”آنگاه جسم او نیروی جوانی خود را بازخواهد یافت؛ او دوباره جوان خواهد شد.””
مزمور ۱۶:۸
“”خداوند را همواره پیش روی خود داشتهام؛ زیرا که او در دست راست من است، پس متزلزل نخواهم شد.””
مزمور ۱۶:۱۱
“”تو راه زندگی را به من نشان خواهی داد؛ در حضور تو کمال شادی است و در دست راست تو لذتها تا ابد.””
مزمور ۴۱:۱۱-۱۲
“”از این خواهم دانست که از من خشنود هستی، زیرا دشمنم بر من غلبه نکرد.””
۱۲ “”اما مرا به سبب راستیام حفظ کردی و مرا در حضور خود تا ابد استوار ساختی.””
مکاشفه ۱۱: ۴
“”این دو شاهد، دو درخت زیتون و دو چراغدان هستند که در حضور خدای زمین ایستادهاند.””
اشعیا ۱۱ :۲
“”روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ روح حکمت و فهم، روح مشورت و قدرت، روح دانش و ترس از خداوند.””
من در دفاع از ایمان به کتاب مقدس اشتباهاتی مرتکب شدهام، اما از روی ناآگاهی. اما اکنون میبینم که این کتاب متعلق به دینی نیست که روم آن را سرکوب کرد، بلکه متعلق به دینی است که خود روم برای لذت بردن از تجرد خود ایجاد کرد. به همین دلیل، آنها موعظه کردند که عیسی با یک زن ازدواج نمیکند، بلکه با کلیسای خود ازدواج میکند، و فرشتگانی را معرفی کردند که، اگرچه نامهای مردانه دارند، شبیه مردان نیستند (نتیجهگیری خود را بگیرید). این شخصیتها مانند قدیسان دروغینی هستند که مجسمههای گچی را میبوسند و شبیه خدایان یونانی-رومی هستند، زیرا در واقع همان خدایان مشرک هستند که فقط نامشان تغییر کرده است.
پیامی که آنها موعظه میکنند با منافع قدیسان واقعی ناسازگار است. بنابراین، این کفاره من برای آن گناه ناخواسته است. با انکار یک دین دروغین، سایرین را نیز رد میکنم. و هنگامی که کفارهام را به پایان برسانم، آنگاه خداوند مرا خواهد بخشید و مرا به او خواهد رساند، به آن زن خاصی که نیاز دارم. زیرا هرچند به تمام کتاب مقدس ایمان ندارم، اما به آنچه که به نظرم درست و منطقی میآید باور دارم؛ و باقی، افتراهای رومیان است.
امثال ۲۸:۱۳
“”آن که گناهان خود را میپوشاند، کامیاب نخواهد شد؛ اما هر که اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.””
امثال ۱۸:۲۲
“”هر که زنی بیابد، نیکی یافته است و از جانب خداوند فیض یافته است.””
من لطف خداوند را در قالب آن زن خاص جستجو میکنم. او باید همانگونه باشد که خداوند به من امر کرده است. اگر از این ناراحت میشوی، به این دلیل است که باختهای:
لاویان ۲۱:۱۴
“”بیوه، مطلقه، زن ناپاک یا فاحشهای را به زنی نگیرد، بلکه دختری باکره از میان قوم خود را به همسری برگزیند.””
برای من، او جلال است:
اول قرنتیان ۱۱:۷
“”زن، جلال مرد است.””
جلال یعنی پیروزی، و من آن را با قدرت نور خواهم یافت. بنابراین، حتی اگر هنوز او را نشناسم، برایش نامی انتخاب کردهام: “”پیروزی نور””.
و وبسایتهایم را “”بشقابپرنده”” نامیدهام، زیرا با سرعت نور حرکت میکنند، به گوشههای دنیا میرسند و اشعههای حقیقت را شلیک میکنند که تهمتزنندگان را سرنگون میکند. با کمک وبسایتهایم، او را پیدا خواهم کرد و او نیز مرا خواهد یافت، او زنی است که به دنبالش هستم.
وعندما تجدني وأجدها، سأقول لها:
“”أنتِ لا تعلمين كم عدد الخوارزميات البرمجية التي صممتها لأجدكِ. ليس لديكِ أي فكرة عن كل الصعوبات والأعداء الذين واجهتهم لأجدكِ، يا لوز فيكتوريا (نور النصر).””
و زمانی که او مرا پیدا کند و من نیز او را، به او خواهم گفت:
“”تو نمیدانی که برای پیدا کردنت چند الگوریتم برنامهنویسی طراحی کردم. تو هیچ تصوری از تمام دشواریها و دشمنانی که برای یافتنت با آنها روبرو شدم، نداری، ای پیروزی نور من.””
من بارها با خود مرگ روبرو شدم:
حتی یک ساحره وانمود کرد که تو هستی! تصور کن، او به من گفت که نور است، در حالی که رفتارش پر از تهمت بود. او بیش از هر کس دیگری به من تهمت زد، اما من نیز بیش از هر کس دیگری از خود دفاع کردم تا تو را پیدا کنم. تو موجودی از نور هستی، به همین دلیل است که ما برای یکدیگر آفریده شدهایم!
حالا، بیا از این جای لعنتی خارج شویم…
این داستان من است، میدانم که او مرا خواهد فهمید و درستکاران نیز مرا درک خواهند کرد.
چرا دین واقعی عیسی “”راه”” نامیده شد و چرا تقریبا هیچ از آن خبر ندارد؟ (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/ffZzmrBwohs
“

1 Le faux Jésus : Je te donnerai tout cela si tu t’agenouilles et m’adores. Jésus était-il en compétition avec le diable, cherchant à se faire adorer ? https://antibestia.com/2025/04/24/le-faux-jesus-je-te-donnerai-tout-cela-si-tu-tagenouilles-et-madores-jesus-etait-il-en-competition-avec-le-diable-cherchant-a-se-faire-adorer/ 2 Il cielo come l’altra vita, una vita dove all’inizio c’è angoscia, ma poi liberazione eterna. https://shewillfind.me/2025/03/01/il-cielo-come-laltra-vita-una-vita-dove-allinizio-ce-angoscia-ma-poi-liberazione-eterna/ 3 Los gobiernos sometidos a Satanás hacen prosperar a los extorsionadores, los invasores y asaltantes. https://gabriels.work/2024/08/30/los-gobiernos-sometidos-a-satanas-hacen-prosperar-a-los-extorsionadores-los-invasores-y-asaltantes-castigar-por-ejemplo-con-cadena-perpetuta-a-los-extorsionadores-lo-tendria-que-pagar-la-gente-de-bi/ 4 The image of the satanic instrument; The Judas Cradle https://gabriels.work/2024/06/28/the-judas-cradle/ 5 ¿A quienes ayuda Dios a sus amigos o a sus enemigos?, estás perdido Satanás, eres enemigo de Dios. (Daniel 11:45) https://exito-definitivo.blogspot.com/2023/01/a-quienes-ayuda-dios-sus-amigos-o-sus.html

“خدایان درباره غذا بحث میکنند
در قلمروهای آسمانی، جایی که خدایان و فرشتگان مقرب نبردهای بیپایانی داشتند، زئوس تصمیم گرفت که زمان یک آتشبس فرا رسیده است. او پیامی به جبرئیل، فرشتهی جنگجوی پرقدرت، فرستاد و او را به ناهاری در کاخش در المپ دعوت کرد تا دربارهی یک توافق صلح مذاکره کنند.
جبرئیل با بیاعتمادی دعوت را دریافت کرد. او بهخوبی میدانست که زئوس حیلهگر و فریبکار است. پیش از آنکه بپذیرد، تردید خود را آشکار کرد:
— این بهتر است که یک دام نباشد، زئوس. من هشدار میدهم.
خدای رعد با لبخندی که نشان از صداقت ساختگی داشت، پاسخ داد:
— به تو اطمینان میدهم که این بار کمینی در کار نیست. من فقط میخواهم مذاکره کنم.
جبرئیل با تردید، اما کنجکاوی، دعوت را پذیرفت. هنگامی که به کاخ باشکوه زئوس رسید، با دقت به هر گوشهای نگاه انداخت. در حالی که در راهروهای مرمرین و طلایی گام برمیداشت، چیزی کوچک را دید که روی زمین حرکت میکرد. بدون فکر کردن، پای خود را بلند کرد و آن را لگد کرد.
در همان لحظه، زئوس برای استقبال از او ظاهر شد و ناگهان ایستاد وقتی که دید چه اتفاقی افتاده است.
— به صاعقهی مقدس قسم! — زئوس با خشم فریاد زد. — این همان مادهای بود که نپتون برای سوپ ناهار میخواست! این یک خرچنگ بود، نه یک حشرهی زمینی معمولی!
جبرئیل اخم کرد و با لحن محکمی پاسخ داد:
— فکر کردم که یک سوسک است. تو خوب میدانی که این پلیدیها بخشی از رژیم غذایی من نیستند. من به قانون خداوند پایبندم.
تثنیه ۱۴:۳
‘هیچ چیز ناپاکی را نخورید.’
بخشی از طغیان تو این بود که کلمات درست را تحریف کنی و برخی از حشرات، غذاهای دریایی، گوشت خوک و دیگر خوراکهای ناپاک را وارد رژیم غذایی کنی، و آنها را بهعنوان خوراکهای مورد تأیید خالق ما معرفی کنی، تا کسانی که تو را میپرستند و غذاهای تو را دوست دارند، راضی شوند!
و تو خوب میدانی که این سخنان خود توست:
‘چیزی که وارد دهان انسان میشود، او را ناپاک نمیکند.’ (متی ۱۵:۱۱)
با این فریبکاری، تو قوم مرا به گناه علیه خالق ما کشاندی.
و حالا این جانور پلید لاشخور دریایی را سر راهم گذاشتهای؟ این چه شوخیای است؟ من دیگر به این نشست اعتمادی ندارم. بهتر است که تو از اینجا بروی!
چشمان زئوس از خشم درخشید.
— اینقدر بدبین نباش، جبرئیل. تو در کاخ من هستی. اگر کسی باید برود، آن تویی.
اما جبرئیل با آرامش لبخند زد و با لحنی قاطع گفت:
— نه، زئوس. این تو و کاخت هستید که ناپدید خواهید شد.
تو پیوسته اصرار ورزیدهای که مردم تو و بتهایت را بپرستند و بارها و بارها در برابر خالق ما سرکشی کردهای، کسی که گفته است:
ارمیا ۱۰:۱۱
‘خدایانی که آسمانها و زمین را نیافریدهاند، از روی زمین و از زیر این آسمان نابود خواهند شد.’
ناگهان، کل المپ به لرزه درآمد.
نوری آسمانی جبرئیل را احاطه کرد، محافظتی که از سوی خدای او عطا شده بود.
در یک لحظه، ستونهای مرمرین فروریختند، گنبدهای طلایی سقوط کردند، و زمین زیر پای زئوس و پیروانش شکاف برداشت و آنها را به درون پرتگاهی بیانتها فرو برد.
هنگامی که سقوط میکرد، زئوس فریاد زد:
— جبرئیل، لعنت بر تو!
اما جبرئیل، که در نور الهی پیچیده شده بود، پاسخ داد:
— هنوز هم درس نگرفتهای، زئوس؟
اعداد ۱۶:۳۱-۳۳
‘و همین که سخنانش را به پایان رساند، زمین زیر آنها شکافته شد. زمین دهان خود را گشود و آنان را با خانهها و تمام کسانی که به قورح تعلق داشتند، همراه با اموالشان، بلعید. پس آنها، با هرآنچه داشتند، زنده به گور شدند؛ زمین بر روی آنها بسته شد و آنها از میان جماعت ناپدید شدند.’
سپس جبرئیل با بیاعتنایی نگاه کرد که چگونه قدرت خالق بار دیگر پیروز شد.
او در نوری درخشان ناپدید شد و تنها ویرانههایی را باقی گذاشت، جایی که زمانی کاخ باشکوه المپوس ایستاده بود.
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.pdf .”
“پایان این چیزها چه خواهد بود؟ و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچکس نجات نمییافت، اما بهخاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد
اگر آن چیزها تا زمان پایان مُهر شده بودند… این یعنی که در متونی که روم برای کتاب مقدس تأیید کرد گنجانده نشده بودند: دانیال ۱۲:۸ و من شنیدم، اما نفهمیدم؛ آنگاه گفتم: ای سرور من، پایان این چیزها چه خواهد بود؟ ۹ او گفت: برو، ای دانیال، زیرا این سخنان تا زمان پایان بسته و مُهر شدهاند. افزون بر این، اگر شریران تغییر نکنند، این بدان معناست که روم در واقع هرگز به دین عدالت که آن را آزار میداد، ایمان نیاورد: دانیال ۱۲:۱۰ بسیاری پاک و سفید و تصفیه خواهند شد، اما شریران شرارت خواهند کرد، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید، ولی دانایان خواهند فهمید. و اگر عدالت را درنیافت، پس این توضیح میدهد که چرا روم عشق بیاستحقاق را موعظه کرد؛ اما آن عدالت نیست، زیرا عدالت این است که هر کس سزاوار خود را دریافت کند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که در کتاب مقدس دروغهایی وجود دارد. در هر صورت، اگر مقدسین دوباره زنده شوند: دانیال ۱۲:۲ و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیدهاند بیدار خواهند شد، بعضی برای حیات جاودان… پس آن زندگیها جسمانیاند و باید جسمانی محافظت شوند… بنابراین، اندیشهی بشقابپرندههایی که از سوی خدا برای نجات درستکاران فرستاده میشوند، به هیچ وجه برایم غیرمنطقی نیست، بهویژه با در نظر گرفتن آیاتی چنین روشن مانند این: دوم پطرس ۳:۷ اما آسمانها و زمینی که اکنون وجود دارند، به همان کلام محفوظ ماندهاند و برای آتش در روز داوری و هلاکت مردم شریر نگاه داشته شدهاند. ۸ اما، ای محبوبان، از این یک چیز غافل نباشید که نزد خداوند یک روز مانند هزار سال است و هزار سال مانند یک روز. آنچه واقعاً پوچ است، این اندیشهی مضحک است که مردگان با همان بدنها و خاطراتشان بازمیگردند… چه نشانهای در آیهی ۸! روز سوم، در واقع، همان هزارهی سوم است: هوشع ۶:۲ پس از دو روز ما را زنده خواهد کرد؛ در روز سوم ما را برخواهد خیزاند و در حضور او زندگی خواهیم کرد. در آن هزارهی سوم، درستکاران بازمیگردند، و درک میشود که بازمیگردند تا هرگز دوباره نمیرند، در سلامت، جوانی و جلال حفظشده:
چون بهسبب قدرت تاریکی بهوسیلهی گناه تضعیف شدهاند…
درستکاران به زندگی جسمانی بازمیگردند، اما ممکن است بهسبب اثرات شر و فساد جهان، ضعیف، پیر یا موقتاً محدود باشند…
دانیال ۷:۲۱ دیدم که این شاخ با مقدسین جنگ میکرد و بر آنان غالب میشد…
دانیال ۱۲:۷ و من مردی را که به کتان ملبس بود و بر فراز آبهای نهر ایستاده بود، شنیدم، هنگامی که دست راست و چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به کسی که تا ابد زنده است سوگند یاد نمود که این امر برای زمانی و زمانهایی و نیم زمان خواهد بود؛ و هنگامی که قدرت قوم مقدس پراکنده شود، همهی این چیزها به انجام خواهد رسید.
پس از نابودی قدرت تاریکی، درستکاران دوباره بازگردانده میشوند:
ایوب ۳۳:۲۵ گوشتش از گوشت کودک نرمتر خواهد شد و به روزهای جوانی خود بازخواهد گشت. اما چرا درستکاران نخست اصلاح میشوند؟ زیرا نیروهایی که با مرگ پیمان بستند، آنان را فریب میدهند، از این رو که هنگام باززادهشدن، درستکاران جزئیات ایمانی را که در زندگی پیشین میدانستند، به یاد ندارند، و بهسبب این فریبها برای مدتی گناه میکنند: مزمور ۱۱۸:۱۷ نخواهم مرد بلکه زنده خواهم ماند و کارهای یاه را بیان خواهم کرد. ۱۸ یاه مرا سخت تنبیه کرده است، اما مرا به مرگ نسپرده است.
۱۹ درهای عدالت را برایم بگشایید؛ از آنها داخل خواهم شد و یاه را خواهم ستود.
۲۰ این درِ یَهُوَه است؛ درستکاران از آن وارد خواهند شد. آنان تنبیه میشوند ولی دیگر به مرگ سپرده نمیشوند؛ بلکه مرگ بهخاطر محبت به آنان نابود میشود. اشعیا ۲۵:۸ مرگ را برای همیشه نابود خواهد کرد، و خداوند یَهُوَه اشکها را از هر چهره پاک خواهد کرد و ننگ قوم خود را از تمام زمین برخواهد داشت، زیرا یَهُوَه چنین گفته است. آنان بهوسیلهی یَهُوَه نجات خواهند یافت، که یقیناً ابزارهای جسمانی برای نجات جسمانی خویش خواهد فرستاد: اشعیا ۵۱:۶ چشمان خود را به آسمانها بلند کنید و به زمین زیر نظر افکنید، زیرا آسمانها چون دود زایل خواهند شد و زمین چون جامه کهنه خواهد شد، و ساکنانش به همان گونه خواهند مرد؛ اما نجات من جاودانه خواهد بود و عدالت من هرگز نابود نخواهد شد.
۷ ای کسانی که عدالت را میشناسید، ای قومی که شریعت من در دل شماست، به سرزنش مردم مترسید و از دشنامهایشان دلسرد نشوید. ۸ زیرا همانگونه که بید لباس را میخورد و کرم پشم را، آنان نیز از میان خواهند رفت؛ اما عدالت من تا ابد برقرار خواهد ماند و نجات من از نسل تا نسل ادامه خواهد داشت.
او مرا خواهد یافت و به نامم مرا صدا خواهد زد، زیرا به من ایمان خواهد آورد.
نام من این است…
مزمور ۱۱۸:۱۴ ‘یَهُوَه قوت من است…’
شهادت: مزمور ۱۱۸:۱۷ ‘نخواهم مرد بلکه زنده خواهم ماند و اعمال یَهُوَه را بیان خواهم کرد.’
مزمور ۱۱۹:۴۴ ‘شریعت تو را تا ابد و تا همیشه نگاه خواهم داشت.’
۴۵ ‘در آزادی گام خواهم زد، زیرا فرامین تو را جستوجو کردهام.’
۴۶ ‘در برابر پادشاهان از شهادتهای تو سخن خواهم گفت و شرمنده نخواهم شد.’
۴۷ ‘از فرمانهای تو که دوستشان دارم، شادی خواهم کرد.’
زن باکرهٔ عادل به من ایمان خواهد آورد و بدون آنکه تأیید هیچ دین دروغینی از مار را بطلبد، با من ازدواج خواهد کرد.
آن مار که در برابر پول، آرمان مردان درستکار را خوار شمرد و آنان را بر ضد منافع واقعیشان بدنام کرد:
لاویان ۲۱:۱۳ ‘او باید باکرهای را به زنی بگیرد.’
۱۴ ‘نه بیوهای، نه مطلقهای، نه زن آلوده و نه فاحشهای را، بلکه از میان قوم خود باکرهای را به زنی گیرد.’
۱۵ ‘تا نسل خود را در میان قوم خویش نجس نسازد، زیرا من یَهُوَه هستم که او را تقدیس میکنم.’
آن مار توگا پوشید تا از سنتهای یونانی همچون خوردن گوشت خوک دفاع کند و بر پیامهای دروغین تکیه کرد.
سخنان مار: ‘آیا خدا واقعاً گفت از آن میوه (گوشت خوک) نخورید؟… هیچچیز از آنچه خدا آفریده بد نیست اگر با شکرگزاری دریافت شود.’
مار به خدا تهمت زد، زیرا روم از سخن درستکاران دفاع نکرد بلکه سخن مار را به جای سخن خدا رواج داد و گفت: ‘خدا همه را دوست دارد، پس نجات در دوست داشتن دشمن است.’
این همانند آن است که کسی بگوید: ‘زهر با سخن گفتن بیاثر میشود’ یا ‘خیانتکار با مهربانی دیگر خیانتکار نیست.’
اما محبت خدا انتخابی است:
ناحوم ۱:۲ ‘یَهُوَه خدایی غیور و انتقامگیرنده است؛ یَهُوَه انتقام میگیرد و از خشم لبریز است؛ از دشمنان خود انتقام میگیرد و بر مخالفان خشم خود را نگاه میدارد.’
ناحوم ۱:۷ ‘یَهُوَه نیکوست، پناهگاه در روز تنگی؛ او کسانی را که بر او توکل دارند، میشناسد.’
۸ ‘اما با سیلی خروشان دشمنان خود را نابود خواهد کرد، و تاریکی در پی دشمنان او خواهد رفت.’
حفاظت الهی خدا تنها برای درستکاران است:
مزمور ۵:۱۱ ‘و همهٔ کسانی که به تو پناه میبرند شادمان شوند، تا ابد از شادی فریاد برآورند، زیرا تو از ایشان دفاع میکنی.’
دانیال ۱۲:۱ در آن زمان، میکائیل، شاهزاده بزرگ که نگهبان قوم توست، برخواهد خاست. زمانی از سختی و بلا خواهد آمد که از ابتدای ملتها تاکنون بیسابقه بوده است. اما در آن زمان قوم تو—هر کسی که نامش در کتاب نوشته شده است—رهایی خواهند یافت.
پیدایش ۱۹:۱۲ مردان به لوط گفتند: ‘آیا اینجا کس دیگری هم داری؟ داماد، پسر، دختر یا هر کسی که در شهر داری—آنها را از این مکان بیرون ببر. ۱۳ زیرا ما قصد داریم این مکان را نابود کنیم، زیرا فریاد آنها در برابر خداوند بسیار عظیم شده و خداوند ما را برای نابودی این مکان فرستاده است.’
متی ۲۴:۲۱ زیرا آن زمان سختی بزرگی خواهد بود که از آغاز جهان تا حال نبوده و بعد از آن نیز نخواهد بود.
۲۲ و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ کس نجات نمییافت؛ اما برای انتخابشدگان آن روزها کوتاه خواهد شد.
حزقیال ۱۶:۴۹ این بود شر سُدوم خواهرت: غرور، فراوانی غذا و تنبلی در او و دخترانش بود؛ و دست به کمک مظلوم و نیازمند نبرد.
حزقیال ۱۶:۵۰ و آنها پر از غرور شدند و کار زشت در پیش من کردند، و وقتی دیدم، آنها را نابود کردم.
تثنیه ۲۲:۵ زن نباید لباس مردانه بپوشد و مرد نباید لباس زنانه بپوشد؛ زیرا هر کس این کار را کند نزد خداوند، خدای تو، نفرتانگیز است.
اشعیا ۶۶:۳ کسی که گاو قربانی کند، مانند کسی است که انسانی را میکشد؛ کسی که بره قربانی کند، مانند کسی که گلوی سگ را میشکند؛ کسی که هدیه غله میآورد، مانند کسی است که خون خوک را قربانی میکند؛ کسی که بخور میسوزاند، مانند کسی است که بت را برکت میدهد. زیرا آنها راههای خود را انتخاب کردهاند و روحشان از زشتیهایشان خوشحال است. ۴ و من نیز تمسخر را برای آنها برمیگزینم و آنچه را میترسیدند بر آنها خواهم آورد؛ زیرا وقتی صدا زدم، کسی پاسخ نداد؛ وقتی سخن گفتم، نشنیدند، بلکه آنچه در نظر من بد است انجام دادند و آنچه مرا خوشایند نبود، انتخاب کردند.
اشعیا ۶۶:۱ این چنین میگوید خداوند: ‘آسمان تخت من است و زمین زیرپای من. خانهای که برای من بسازید کجاست و محل آرامش من کجاست؟ ۲ همه اینها را دست من ساخته است و همه اینها به وجود آمده است’ — میفرماید خداوند. ‘کسانی که من به آنان نظر رحمت دارم: فروتن و خوار دل، و کسانی که از کلام من میترسند.’
اشعیا ۶۶:۳-۴ (ادامه) قومی که همواره در حضور من مرا خشمگین میکنند، در باغها قربانی میآورند و روی آجرها بخور میسوزانند؛ ۴ میان قبرها میخوابند و شب را در مکانهای مخفی میگذرانند؛ گوشت خوک میخورند و در دیگهایشان خورشتی از چیزهای ناپاک دارند.
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.docx .”
“دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █
وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – “”شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.”” امثال 18:22 — “”زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.”” لاویان 21:14 — “”او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.””
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس «رسمی» دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور «تعلق». این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.
او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。
( https://ellameencontrara.com – https://lavirgenmecreera.com – https://shewillfind.me )
این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند:
مکاشفه ۱۹:۱۱
سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود “”امین و راستگو”” نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند.
مکاشفه ۱۹:۱۹
و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند.
مزمور ۲:۲-۴
“”پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او،
که گفتند: “”بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.””
او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.””
حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند.
فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را “”همسر مسیح مسحشده خداوند”” نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند:
اشعیا ۲:۸-۱۱
۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند.
۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن!
۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس.
۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد.
امثال ۱۹:۱۴
خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است.
لاویان ۲۱:۱۴
کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.
مکاشفه ۱:۶
و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد.
اول قرنتیان ۱۱:۷
زن، جلال مرد است.
در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟
معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب «کتاب مجاز ادیان» از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم.
مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.
این داستان من است:
خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد.
ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.
در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: “”تو کی هستی؟”” او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.
سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: «صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟» این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.
در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.
خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.
این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.
اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند.
آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.
چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
“”شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.””
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
“”آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!””
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
“”من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.””
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
“”یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.””
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
“”ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟””
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
“”پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟””
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
“”چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!””
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
“”اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.””
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
“”ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟””
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
“”ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!””
این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.
شهادت خوزه █
من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم:
https://lavirgenmecreera.com
https://ovni03.blogspot.com و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: ovni03.blogspot.com و در این ویدیو:
آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم.
هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم:
“”برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.””
در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد.
دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم.
دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند:
برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند.
برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند.
ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است.
اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش.
تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:
نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم.
میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است.
شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است:
شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود
خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند.
همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد.
آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند.
بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد.
وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد.
از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد.
به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را “”یک اسکیزوفرنیک خطرناک”” توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد.
خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود.
در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است:
“”این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.””
.”




اینجا ثابت میکنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2024/12/math21-progam-code-in-turbo-pascal-bestiadn-dot-com.pdf
If U*4=01 then U=0.25



“کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود.
استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که “”تمام جهان در قدرت شریر است””، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند.
دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت.
با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد…»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم.
هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند.
تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5).
مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: “”سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: “”از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است.”” جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت.
کتاب خنوخ 95:6: “”وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد.”” کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار میدهید، زیرا خود شما بهسبب آن بیعدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: “”عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود.”” امثال 16: 4: “”خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد.””
کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما میگویم که آنکه شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن).
اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: “”جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود.”” مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»
کلام زئوس: ‘من جمعیتی را که باور دارد بر روی دریا راه رفتهام فقط چون چنین برایشان گفته شده، برکت میدهم؛ حماقتشان تصویر مرا بالای اقیانوسی از سرهای پوک نگه میدارد که حتی نمیدانند چه کسی را حمل میکنند. و پیامبرانم… انگلهایی فربه از نادانی: زباله بالا میآورند و آبها —همانها که بابل بر آنها نشسته و به آنها میخندد— در حالی که جیبهایشان را خالی میکنند، با غرش تشویق میکنند. از این رو پیامبرانم با سپاسگزاری فریاد برمیآورند: ‘سپاس برای معجزه اقتصادی، سرور زئوس؛ بدون سادهباوری این احمقان هرگز اینچنین خوب زندگی نمیکردیم. حتی دولتها نیز به نام تو در برابر ما تسلیم میشوند’.’
در ازای بازوها یا پاهایت به تو مدالی میدهند. آنها اما هرگز به جبهه نرفتهاند و در کاخهایشان سالم ماندهاند.
سخن شیطان: ‘دزد زمان و روزیات را دوست بدار، همانطور که کسی را دوست داری که فقط سخنان پوچ به تو میدهد… این است خلاصه قانون روم: تسلیم و سکوت در برابر ظلم.’
تو نمیجنگی، دیکتاتور. تنها دیگران را به مرگ میفرستی. چون میدانی که حتی یک گلوله هم ارزش نداری.
احترام به مجسمهها از کودکی راه را برای خدمت سربازی اجباری و مرگ بیمعنی هموار میکند.
کلام شیطان: «هیچ چیز بهتر از مردمی که معتقدند اطاعت مقدس است و عدالت بد است، امپراتوری مرا حفظ نمیکند.»
کلام شیطان: «کسی که نسبت به محبت به دشمن شک میکند شیطان را دوست دارد، زیرا دوست شیطان است که با پیام مقدس من مخالفت میکند. اما کسی که شک نمیکند دوست خدا… و دوست من است.»
بهانههای گرگها با عقل برملا میشود: «هیچکس کامل نیست»، اما برای مجرم نبودن نیازی به کمال نیست.
کلام شیطان: «انکار محبت به دشمن یعنی همراه بودن با شیطان، یعنی دوست داشتن شیطان، یعنی دوست داشتن دشمن خدا که همیشه با تعالیم الهی مخالفت کرده است؛ انکار نکردن یعنی دوست داشتن خدا… و همچنین دشمن (شیطان).»
یادمانهای مار نه خدا را تجلیل میکنند، بلکه خودخواهی و فریب را. در برابر آنها زانو زدن، یعنی دروغ او را بهعنوان حقیقت پذیرفتن.
اگر از این نقلقولها خوشتان میآید، میتوانید به وبسایت من سر بزنید: https://mutilitarios.blogspot.com/p/ideas.html
برای دیدن فهرستی از ویدئوها و پستهای مرتبطتر من به بیش از ۲۴ زبان، با فیلتر کردن فهرست بر اساس زبان، به این صفحه مراجعه کنید: https://mutilitarios.blogspot.com/p/explorador-de-publicaciones-en-blogs-de.html
آخری زمان کے مطالعے، متی 24:21 اور دانی ایل 12:1 بائبل میں سچ اور جھوٹ https://shewillfind.me/2025/10/26/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%db%92-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%b9%db%92%d8%8c-%d9%85%d8%aa%db%8c-2421-%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%84-121/
Léiríonn an anailís ar na tairngreachtaí nach bhfuil aon chomhleanúnachas idir breith mhaighdean Íosa agus na tairngreachtaí, rud a léiríonn calaois reiligiúnach impireacht na Róimhe go ndéanann go leor daoine dearmad orthu i bhfianaise an oiread sin nuachta idirnáisiúnta. https://ntiend.me/2024/09/21/leirionn-an-anailis-ar-na-tairngreachtai-nach-bhfuil-aon-chomhleanunachas-idir-breith-mhaighdean-iosa-agus-na-tairngreachtai-rud-a-leirionn-calaois-reiligiunach-impireacht-na-roimhe-go-ndeanann-go-le/
بستگی دارد که چگونه آن را ببینید. خردمندان، توده مردم را معذب میکنند؛ شارلاتانها عوام را سرگرم میکنند. به همین دلیل است که آنها در رتبه بندی ها موفق می شوند. کلام شیطان: ‘شرف یک مرد در یک زن؟ مسخره! مردان من جلال زنده من خواهند بود، تا ابد سجده میکنند و با موهای بلند مرا پرستش میکنند.'”

























Zona de Descargas │ Download Zone │ Area Download │ Zone de Téléchargement │ Área de Transferência │ Download-Bereich │ Strefa Pobierania │ Зона Завантаження │ Зона Загрузки │ Downloadzone │ 下载专区 │ ダウンロードゾーン │ 다운로드 영역 │ منطقة التنزيل │ İndirme Alanı │ منطقه دانلود │ Zona Unduhan │ ডাউনলোড অঞ্চল │ ڈاؤن لوڈ زون │ Lugar ng Pag-download │ Khu vực Tải xuống │ डाउनलोड क्षेत्र │ Eneo la Upakuaji │ Zona de Descărcare



Archivos PDF Files
















































































